شهریور
۲۳
۱۴۰۰

دانلود مقاله ميرزا عبدالقادر بيدل دهلوی

باري ورود به كشور شعر بيدل ، قبل از هر چيز بايد صاحب گذرنامه اي شد و اين گذرنامه در واقع همان آشنايي با سبك هندي است. به همين خاطر ما ناچاريم قبل از هر كاري به برخي از ويژگي هاي سبك هندي پرداخته تا پس از آن با ذهنيت بهتري به كالبدشكافي سبك بيدل بپردازيم… پیشنهاد می کنیم ادامه این مطلب مفید و ارزشمند را در مقاله ميرزا عبدالقادر بيدل دهلوی دنبال نمایید. این فایل شامل ۴۳ صفحه و در قالب word ارائه شده است.

مقاله ميرزا عبدالقادر بيدل دهلوی

مشخصات فایل ميرزا عبدالقادر بيدل دهلوی

عنوان: ميرزا عبدالقادر بيدل دهلوی
فرمت فایل : word (قابل ویرایش)
تعداد صفحات : ۴۳
حجم فایل : ۵۱ کیلوبایت

بخشی از  مقاله ميرزا عبدالقادر بيدل دهلوی را در ادامه مشاهده خواهید نمود.

مقدمه

سبك هندي و ويژگي هاي آن

باري ورود به كشور شعر بيدل ، قبل از هر چيز بايد صاحب گذرنامه اي شد و اين گذرنامه در واقع همان آشنايي با سبك هندي است. به همين خاطر ما ناچاريم قبل از هر كاري به برخي از ويژگي هاي سبك هندي پرداخته تا پس از آن با ذهنيت بهتري به كالبدشكافي سبك بيدل بپردازيم.

ميرزا عبدالقادر عظيم آبادي متخلص به «بيدل»  يكي از بزرگ ترين و نامدارترين شاعران فارسي گوي سرزمين هند است. متأسفانه بيدل در ايران به دلايل مختلف كه در صفحات بعد به آن اشاره خواهيم كرد، گمنام باقي مانده است.

وي در سال ۱۰۵۴ هجري قمري در شهر «عظيم آباد[۱]» را ايالت پنته ديده به جهان گشود. پدر او ميرزا عبدالخالق «نوزاد را »براي ادعا پيش شيخ و مرشد خود ميرزا ابوالقاسم ترمذي برد. شيخ براي تولد كودك دو ماده ي تاريخ «فيض قدس» و «انتخاب» را ساخت و كودك را دعاي خير كرد. [۲]

 

در خصوص انتخاب نام عبدالقادر اين گونه حكايت كرده اند: «مولانا كمال، استاد عبدالخالق كه از بزرگان سلسله ي قادريه بود به خاطر علاقه ي و افرش به آن سلسله، كودك را عبدالقادر ناميد.»

در روايت ديگر آمده است : «پدر بيدل صاحب فرزند نمي شد. نذر كرد كه اگر خداوند فرزندي به وي عطا كند نام او را به تيمن وتبرك، عبدالقادر خواهد گذاشت كه در واقع بنيانگذار فرقه ي قادريه شيخ عبدالقادر گيلاني است.»

درباره ي نحوه ي انتخاب تخلص «بيدل» حسين آهي در مقدمه ديوان مولانا بيدل دهلوي، صفحه چهار به نقل از كتاب «سفينه ي خوشگو» چنين مي گويد : «روزي سَير ديباچه ي گلستان مي نمود، چون بدين مصراع رسيد : «بيدل از بي نشان چه گويد باز[۳]»از روح پرفتوح قبله ي شيراز استمداد جسته، لفظ «بيدل» را تخلص مبارك قرار داد.» هم چنين علت اشتهارش به دهلوي را ، اقامت طولاني وي در دهلي دانسته اند. پدر عبدالقادر يعني ميراز عبدالخالق از نظاميان شرافتمند و نياكان او از تركان جغتايي و از قبيله «برلاس[۴]»، بوده كه از بخارا به سرزمين هند آمده و در آن سرزمين سكنا گزيده بودند.

«هنوز عبدالقادر به پنج سالگي نرسيده بود كه پدر در سال ۱۰۵۹ هـ.ق پيام مرگ را دريافت كرد و مادر پرحوصله و با فضلش تربيت يگانه فرزند خود را بر عهده گرفت. سرپرستي و تعليم مادر قريب يك سال و شش ماه دوام يافت. از بد ايام مادر نيز در سال ۱۰۶۱ هـ.ق در گذشت تا اين كه عمويش ، ميرزا قلندر، مسئوليت پرورش برادرزاده را بر عهده گرفت.»

عموي عبدالقادر مانند پدرش منصب نظامي گري داشت. احتمالاً به خاطر پاسداري از سنت هاي آباء و اجدادي يا به طور اتفاقي نظامي گري را پذيرفته بود. اما در اصل هواي خدمت صوفيان را داشت… دلپذيرترين سرگرمي وي ديدار از صوفيان بود. با وجد فرصت اندك (شرايط شغلي) براي ملاقات صوفيان رنج مسافرت به شههاي مختلف را تحمل مي كرد و عبدالقادر را در مسافرت ها با خود مي برد.

عبدالقادر ، لذتي را كه عموي او از ديد و بازديد با صوفيان  مصاحبت با آن ها مي برد، بعدها در اثر منثور خود «چهار عنصر» به تفصيل بيان كرده است. او زير نظر عمويش ، ميرزاقلندر ، تا سن ده سالگي به مكتب رفت تا اين كه روزي در مدرسه دعوايي اتفاق افتاد كه عمويش شاهد آن بود و به همين خاطر او را از رفتن به مكتب منع كرد. ناخشونودي ميرزا قلندر از جو مدرسه موجب شد تا وي از مكتب باز داشتند. تعدادي كتاب نظم و نثر برگزيدند و به وي دادند… و مجبورش ساختند كه روزانه از هر كتاب مطالب مهم را گرد آورد و پيش ميرزا ببرد.

عبدالقادر در مدرسه فقط خواندن و نوشتن را آموخت و پيشرفت هاي او در واقع به خاطر تلاش و پشتكار خود او و تشويق هاي نزديكانش مي باشد. «بيدل در سن ده سالگي قرآن را از حفظ داشت و نخستين شعرهاي او مربوط به همي دوره است.»

بيدل به چند زبان آنايي كامل داشت و «زبان مادري وي احتمالاً زبان بنگالي بوده، هرچند كه او خود زبان اردو و سانسكريت را مي داسنته است.

از نظر ميرزا قلندر اين فقط درس و مشق نبود كه براي بيدل ضرورت داشت، بلكه براي او «اجراي تمرين هاي جسماني و مشق هاي نظامي نيز ضروري بود، مخصوصاً در شمشيربازي، تيراندازي، اسب سواري ، مشت زني، زورآزمايي و كشتي كسب مهارت مي كرد. عبدالقادر در سن شانزده ، هفده سالگي در هنرهاي اجدادي و مشاغل اشراف كاملاً پيشرفت كرده بود… او به توصيه ي عموي خود و پايمردي ميرزا عبدالمطلب (از دوستان ميرزا قلندر) شغل سپاهي گري را در سال ۱۰۶۹ هجري قمري برگزيد.»

بيدل علاوه بر تربيت جسم در كسب علم و معلومات زمان نيز از خود لياقت نشان داده است. او در الهيات، طبيعيات ، رياضيات كم و بيش اطلاع داشته و در طبابت، رمل، جفر، تاريخ و موسيقي بسيار ناآشنا بود.

همان طور كه قبلاً گفته شد اولين جرقه هاي شاعري در بيدل در سن ده سالگي زده شده است، اما اين قريحه در سن شانزده ، هفده سالگي با جديت بيش تري دنبال شد. او در كنار نظامي گري (منصب خانوادگي) به شعر گفتن نيز پرداخت.

سال ها به همين منوال گذشت تا اين كه هندوستان دچار چنان انقلاب خونين و بحران سنگيني شد كه شيرازه ي خانواده ها و خاندان هاي مختلف از هم پاشيد و استان عبدالقادر هم كه جماعتي اندك از تركان برلاس بودند، نتوانستند خود را از اين حادثه ي ناگوار رها كنند.

اين جاست كه به ناچار مهاجرت ها شكل مي گيرد و بيدل هم از اين امر مستثنا نبود. در آن ايام ميرزا قلندر به «كالاي طاق» نزديك بنگال كه جايي امن بد، چشم دوخته بود. ميرزا ظريف ، دايي عبدالقادر به سوي شهر كتك روانه شد و تجارت پيشه كرد. بعد  اي اين عبدالقادر را در خانه ي دايي اش ، ميرزا ظريف، مي بينيم.

ميرزا ظريف مردي فاصل بود و در نتيجه خيلي زود در شهر كتك به تدريس فقه ، حديث و عرفان مشغول شد. او و بيدل در آن شهر با شخصي به نام شاه قاسم هولالهي ، آشنا شدند. شاه قاسم علاوه بر تصوف در شعر نيز دست داشت. او در تبديل  عبدالقادر به «بيدل نقش بسيار مهمي دارد.»

 

گردش ايام كم كم جاده ي دهلي را پيش پاي عبدالقادر بيدل گشود. بيدل تاريخ هجرت خود را در بخش قطعات به شكل ماده ي تاريخ «راهبرد خدابس» در آورده كه به حساب حروف ابجد ۱۰۷۵ قمري مي شود :

 

بيدل كه ديگر درخت عرفان در تمام وجودش ريشه دوانيده بود در دهلي با شخصي به نام شاه كابلي آشنا شد. وي همچون مولوي كه عاشق شمس بودف شيفته ي شاه كابلي گرديد. ولي پس از مدتي محبوب بيدل هم از نظرش غايب شد و در عين آشفته حالي در حدود دو سال در جنگل ها و شهرهاي مجاور به دنبال گم شده ي خويش مي گشت، اما او را نيافت. سرانجام انزوا طلبيد و مدتي در آگره به رياضت گذرانيد و بالاخره پس از پشت سر گذاشتن دوره اي از آشتگي ازدواج نمود.

بيدل در آغاز جواني ، در زمره ي اطرافيان شاهزاده محمد اعظم شاه، سومين پسر او رنگ زيب در امد و منصب لشكري بدو تفويض شد. ليكن وي استعداد شعري خود را در خدمت شاهزاده و بزرگان در گاهش نگذارد. روزي در مجلس محمد اعظم شاه، سخن از شعر و شاعران بزرگ مي رفت. بدو گفتند كه امروز در سراسر هند بلند مرتبه از ميرزا عبدالقادر بيدل در شعر نيست. گفت پس قصيده اي در ستايش من گيد تا پايه ي سخنش بدانم و بر مرتبه اش بيفزاييم. چون اين سخن به بيدل گفتند، برآشفت و از كار كناره گرفت و از آن به آزادي و قناعت سر كرد.

بيدل اگرچه مي توانست از راه ستايش پادشاهان و بزرگان به نان و نوايي برسد، اما و آزادگي را بر اسارت برتري داد. در نتيجه تا آخر عمر هميشه فقر گريبان گير او بود. او ر خاطرات خود مي نويسد : «روزي از شدت فقر چنان گرسنه بودم كه مرگ را به چشم مي ديدم. به پس ديواري مخروبه رفتم تا در آنجا آسوده بميرم. اما اتفاق شگفتي رخ داد. آن سوي ديوار سكه اي يافتم كه مي توانست سبب آسودگي چند روزه باشد، سكه را برداشتم و برگشتم.[۵]»

درست است كه بيدل با مديحه سرايي مخالف بود، اما اين طور نبود كه اصلاً شعر در مدرح كسي نگفته و يا دست ياري به طرف هيچ انسان دراز نكرده باشد. او بارها شكرالله خان را كه خود او شاعر بوده و با تخلص «خاك» شعر سروده است، مدح گفته و از او درخواست كمك كرده است. در اينجا به يك مورد آن اشاره مي كنيم : «در بيست و هفتم جمادي الثاني سال ۱۰۹۶ هجري قمري، بيدل به همراه خانوادهش شهر متهورا را به سبب اغتشاش موجود در آن ترك گفته و به شاه جهان آباد وارد شد. او با مشكل مسكنو مسأله ي عدم بضاعت مالي مواجه بود. لذا طي نامه اي از نواب شكرالله خان طلب ياري كرد. او خانه ي مناسب مي خواست كه به خود و خانواده اش تعلق داشته باشد. خان فاضل هم خانه اي در اختيار شاعر گذاشت و مقرري اي معادل دو روپيه در روز براي او تعيين كرد. بيدل تا آخر عمر در آن خانه زندگي كرد و بنابر وصيت خود در همان جا نيز مدفون گرديد.»

ماگفته پيداست كه شاعر بزرگي چون بيدل اگر مي خواست شعر خود را وسيله نان و نام كند و از آن نردباني براي رسيدن به آمال و اميال و ترفيع مقام سازد، كار او به اين جا نمي كشيد. او قريب سي سال بر پوستين توكل و به خريد مربع نشسته، از زوايه ي قناعت پا بيرون ننهاده… با تمام اين احوال بيدل در روز پنج شنبه پنجم ماه صفر سال ۱۱۳۳ هجري قمري حدود ساعت شش صبح، چشم از جهان فروبست و در صحن خانه ي خود به خاك سپرده شد. آخرين اشعار بيدل كه از بالينش به دست آمد، رباعي و يك غزل بد.

بيدل مثل خيلي از بزرگان ديگر كه بعد از فوت شان مريدان و علاقه مندان به زيارت شان مي شنابند. «در اخرين عرس[۶] او همه شاعرات و صاحب كالان پايتخت حاضر بود.»

علي اصغر حكمت در كتاب خود به نام «نقش پارسي بر احجار هند» صفحه ۱۲۰ درباره ي قبر بيدل چنين مي نويسيد :

«در نزديكي پورانا قلعه (قلعه كهنه) در دهلي ، مقبره ي ميرزا عبدالقادر بيدل قرار دارد كه سال گذشته هواخواهان اين شاعر بزرگ در افغانستان اعانه جمع كرده و آرمگاه ظريفي براي او بنا كردند. سردار نجيب الله خانف سفير كبير افغانستان در دهلي براي ساختن اين بنا زحمت بسيار كشيده اند.»

 

 

در صورت تمایل شما می توانید مقاله ميرزا عبدالقادر بيدل دهلوی را به قیمت ۲۰۹۰۰ تومان از سایت فراپروژه دانلود نمایید. اگر در هر کدام از مراحل خرید یا دانلود با سوال یا ابهامی مواجه شدید می توانید از طریق آدرس contact-us@faraproje.ir و یا ارسال پیامک به شماره: ۰۹۳۸۲۳۳۳۰۷۰ با ما در تماس باشید. با اطمینان از وب سایت فراپروژه خرید کنید، زیرا پشتیبانی سایت همیشه همراه شماست.




فرستادن دیدگاه

رشته تحصیلی

تازه ترین مطالب

پشتیبانی سایت

پشتیبانی سایت