مهر
۱۹
۱۴۰۰

دانلود مقاله شيعه واقعی كيست

معناي لغوي شيعه ياران و پيروان است و شايع يعني دنبال كرد و تبعيت نمود و در اصطلاح شيعه به كساني مي گويند كه از علي و فرزندانش عليهم السلام تبعيت و پيروي نموده و ولايت آنان را پذيرفته اند و اين نام براي پيروان اهل بيت بقدري مشهور و معروف شده كه تا واژه شيعه بر زبان جاري مي شود … پیشنهاد می کنیم ادامه این مطلب مفید و ارزشمند را در مقاله شيعه واقعی كيست دنبال نمایید. این فایل شامل ۱۰۷ صفحه و در قالب word ارائه شده است.

مقاله شيعه واقعی كيست

مشخصات فایل شيعه واقعی كيست

عنوان: شيعه واقعی كيست
فرمت فایل : word (قابل ویرایش)
تعداد صفحات : ۱۰۷
حجم فایل : ۷۵ کیلوبایت

بخشی از  مقاله شيعه واقعی كيست را در ادامه مشاهده خواهید نمود.

 

 

مقدمه:

معناي لغوي شيعه ياران و پيروان است و شايع يعني دنبال كرد و تبعيت نمود و در اصطلاح شيعه به كساني مي گويند كه از علي و فرزندانش عليهم السلام تبعيت و پيروي نموده و ولايت آنان را پذيرفته اند و اين نام براي پيروان اهل بيت بقدري مشهور و معروف شده كه تا واژه شيعه بر زبان جاري مي شود بي درنگ پيروان علي در ذهن مي آيد برخي از نويسندگان و مورخان پيدايش شيعه را پس از رحلت رسول اكرم(ص)و يا پس از قتل عثمان دانسته و برخي فراتر رفتند تكوين مذهب شيعه را در ايام فتنه طلحه و زبير دانسته اند در حالي كه ما معتقديم شخص رسول اكرم (ص) مذهب تشيع را ايجاد كرده و در نخستين روزهاي بعثت كه بني هاشم را بر اساس آيه‹‹وُانْذِرً عشيُرتكْ الاقربين›› دعوت كرد فرمود: هر كه از شما با من بيعت كند جانشين من خواهد بود و كسي جز علي پاسخ مثبت به حضرتش نداد. از آن روز پيروان واقعي حضرتش مشخص و متمايز گرديدند پيامبر اكرم (ص) در آن مناسبت و در مناسبتهاي گوناگون ديگر تا حجته الوداع تنها و تنها علي را برادر، وارث، وزير، وصي، خليفه و جانشين خود معرفي كرد و به مردم فهماند كه هر كه او مولايش است پس علي نيز مولا و سرور اوست و بايد از او فرمان ببرد و ولايتش را بپذيرد و بي گمان اهل سنت و اقعي كساني هستند كه در روز نخست پيغام مولا و رهبر شان، رسول خدا (ص)را با دل و جان شنيدند و پذيرفتند و در برابرنص صريح او اجتهاد نكردند و با پيامبر مخالفت نورزيدند و پيروي از علي را مانند پيروي از رسول خدا(ص) و اجب و لازم دانستند. جالب اينجا است روايتهايي كه پيامبر درآنها دستور پيروي از علي را داده است و علي را به عنوان وصي، ولي و خليفه خود تعيين كرده است در مصادر اهل سنت صدها روايت است و با اين حال نه تنها به آن اهميت نداده بلكه آن را رها كرده و از آن مي گذرند گويا اين همه روايت براي آنها كافي نيست مطلبي كه شايد براي برخي از دوستان تازگي داشته باشد اين است كه رسول اكرم(ص) بر واژه شيعه اصرار داشته و شيعيان علي را شيعه خود و رستگاري و سعادت را در شيعه بودن دانسته و بشارت به بهشت را در شيعيان علي منحصر نموده است ودراصل اين نام مقدس را آن حضرت به پيروان علي گذارده نه اينكه پس از وفاتش نامگذاري شده باشد. حال در برابر اين روايتها كه شيعيان علي را مي ستايد و متجاوز از ۱۲۰ مورد در مصادر قطعي و موثق اهل سنت آمده است آنان چه پاسخي دارند و چگونه آن را با وضعيت خويش منطبق مي دانند خود بايد پاسخگو باشند و يا اينكه سر تسليم و اطاعت را فرود آورده و اين سخنان حضرت رسول اكرم(ص) را نيز مانند ديگر سخنانش با قلبي پاك و عاري از هر كينه وتعصبي بپذيرند و چنين توقع به جايي هم از حق جويان هست،چه اينكه در كتاب خدا آمده است: ‹‹وُماْينطقْ عُن الهُوي  اِنً هْوُ اِلاوُحًيّ يْوحُي›› او هرگز از روي هوا و هوس سخن نمي گويد و سخنش جز وحي منزل نيست و در آيه ديگري مي فرمايد:‹‹و ما آتاكُمْ الرسْولُ فخُذوهْ و ما نهاكمً عُنْدْ فاْ نتَهْوا›› و هر چه از رسول خدا به شما رسد به آن عمل كند و از هر چه بازداشت امتناع ورزيد.

شيعه علي در زبان پيامبر

چنانكه ذكر شد رسول اكرم(ص) درموارد گوناگوني شيعيان علي را ستوده و آنان رابشارت به بهشت برين ورستگاري داده است جالب است كه بيشتر اين احاديث دركتابهاي معتبر حديث و تفسير اهل سنت آمده است كه براي نمونه به برخي ازآنها اشاره مي شود تا برادران اهل سنت بدانند ما اگر پيروي از علي و آل علي مي كنيم به دستور تخلف ناپذير پيامبركه در كتابهاي اهل سنت وارد شده است عمل مي نماييم و اگرآنان نيز خواهان رستگاري روز جزا هستند به اين صراط مستقيم الهي روي آورند و دست دردست برادران شيعه خود بگذارند و همه باهم اهل سنت واقعي گردند كه بي گمان سني واقعي تنها به كسي اطلاق مي شود كه به سنت پاك پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم عمل كند و در آن پا بر جا بماند نه اينكه اسمي بي مسمي بر خود بگذارد. هيثمي در كتاب مجمع الزوائدش روايت كرده است. كه رسول خدا (ص) به علي فرمود: تو و شيعيانت به حوض من وارد مي شويد در حالي كه سيراب و شادكام و رو سفيد هستيد و همانا دشمنانت بر حوض من وارد مي شوند درحالي كه تشنه لب و اندوهگين اند. ابو سعيد حذري از ام سلمه نقل مي كند، كه رسول خدا(ص) به علي فرمود يا علي! تو و شيعيانت در بهشت هستيد. ابن عدي و ذهبي نيز كه هر دو از علماي بزرگ اهل سنت اند در كتابشان از رسول خدا(ص) نقل كرده اند كه به علي فرمود: هان ! تو اي فرزند ابوطالب و شيعيانت در بهشت هستيد. احمدبن محمد فقيه طبري در فضايل به اسنادش از طاوس از ابن عباس نقل كرده است كه رسول خدا(ص) به علي فرمود: اگر تمام آفريدگان بر ولايتت اجتماع مي كردند خداوند هرگز جهنم را نمي آفريد و همانا تو و شيعيانت رستگاران روز رستاخيز هستيد. در كشف الغمه، ابوبكربن مردوديه به اسنادش از ابوهريره نقل كرده كه رسول خدا به علي (ع) فرمود: تو و شيعيانت همراه من در بهشت هستيد پس رسول خدا اين آيه را تلاوت فرمود «اخواناً علي سررٍ متقابلين» برادر ابن كه روبروي يكديگر بر تختهاي بهشتي تكيه زده اند. در كنزالكراجي و كفايه الطالب حديثي از جابربن عبدالله نقل كرده اند كه رسول خدا به علي فرمود: همانا شيعيانت با سيمايي نوراني بر منبرهايي از نور گرداگرد من (در روز رستاخيز) خواهند بود و من شفاعتشان خواهم كرد و آنان فردا در بهشت همسايگان من اند. در امالي ازنساني، و از اسدي، طي روايتي از علي (ع) نقل كرده است كه رسول خدا فرمود: يا علي! همانا تو وصي، خليفه، وزير، وارث و پدر فرزندان من هستي و شيعيانت شيعيان من و دوستانت دوستان من و دشمنانت دشمنان من خوشا به حال كسي كه از تو پيروي كرد و چه بدبخت شد كسي كه با تو دشمني نمود و بي گمان فرشتگان با ولايت و محبت تو به خداي متعال نزديك مي شوند به خدا قسم ياران و دوستانت در آسمان بيشتر از زمين هستند. ابن حجر هيثمي در العبواعق المحرقه اين حديث را آورده است. و همچنين ابن عساكر در تاريخ خود از رسول خدا(ص) نقل مي كند كه فرمود: يا علي نخستين چهار نفري كه وارد بهشت مي شوند من و تو و حسن و حسين هستيم و سپس ذريه ما و پس از آنها همسران ما هستند و شيعيانمان در طرف راست و چپ ما قرار دارند. در مستدرك حاكم آمده است كه پيامبر (ص)فرمود:‹‹من اصل درختم و فاطمه فرعش و علي لقاحش و حسن و حسين ميوه هايش و شيعيانمان برگهاي آن درخت اند.›› با وجود چنين روايتهاي صريح جاي چه ابهامي باقي مي ماند؟ و چه شده كه گروهي از مسلمين به سوي ديگران روي آورده اند و از علي وآل علي روي برگردانده اند؟ هيثمي در مجمع الزوايدش خطبه اي را از رسول خدا(ص)نقل مي كند كه حضرت در آن مي فرمايد اي مردم هركه با ما اهل بيت دشمني كند خداي متعال در روز رستاخيز او را يهودي محشور فرمايد. رسول خدا هرگز يك بار مردم را سفارش به پيروي از فلان و فلان نكرد و شيعيان و پيروان ساير اصحاب را نستود و اصلا شيعه اي جز شيعه علي نپذيرفت او شيعيان و پيروان علي را شيعيان و پيروان خود مي دانست و به مردم دستور مي داد كه اگر ولايت او را مي پذيرند و لايت علي را نيز بپذيرند. ملاحظه فرماييد آنقدر كه بني اميه و پيشاپيش آنان معاويه درهم و دينارها و زر و سيمها را نثار چاپلوسان و متعلقان دين فروش كردند كه روايتهاي دروغيني را از رسول خدا(ص) در ستايش برخي از اصحاب نقل كنند و در اين راستا آن كاسه لسيان وزر بگيران كه رضايت خدا را با مشتي درهم و دينار بي ارزش معاوضه كردند روايتهاي بسياري را ساختند ولي با اين حال يك جا نمي توان پيدا كرد كه پيامبر مثلاً فرموده باشد اي فلان و فلان شيعيان تو رستگارند! به خدا رضايت خدا فقط در رضايت خاندان پيامبر است وبس. چرا نبايد بيدار شويم و خويشتن را از ورطه هلاكت حتمي رها سازيم و به دامان پر مهر و محبت اهل بيت روي آوريم؟ و مگر اهل بيت از پيش خود چيزي دارند ؟ آنان هر چه مي گويند قال رسول الله است و قول رسول الله قول خدا است كه هرگز ار روي هوا وهوس نيست و جز و حي نمي گويند.

فضيلت رافضه و ستايش اين نام

علي بن ابساط از عتيبه بن فروش از حضرت صادق(ع) فرمود به خدا چه نام خوبي خدا به شما بخشيده ماداميكه به گفتارما پايبند باشيد و به ما دروغ نبنديد و گويد حضرت صادق(ع) همين جملات رابه من فرمود در وقتي به آن حضرت عرض كردم مردي به من گفته است به ترس از اينكه رافضي باشي. ابن يزيد از ابوالجارود نقل مي كند كه گفت خدا دوگوشش را كر كند همچنانچه دو چشم او را نابينا ساخته اگر از حضرت باقر(ع) نشنيده باشد وقتي كه مردي به آن حضرت عرض كرد فلاني نامي روي ما گذاشته فرمود چه نامي؟ عرض كرد ما را رافضه مي نامد حضرت باقر(ع) با دست مبارك به سينه اش اشاره كرده فرمود و من از را فضه ام و او از من است و اين جمله را سه بار فرمود. ابن يزيد از…. از ابوبصير روايت كند كه به حضرت باقر(ع) عرض كردم قربان نامي روي ماگذاشتند و فرمانداران با آن نام خون و مال و ازار ما را مباح دانسته اند فرمود چيست آن؟ گفت رافضه حضرت فرمودند همانا هفتاد نفر از لشكر فرعون او را طرد كردند و نزد موسي(ع) آمدند و در ميان قوم موسي هيچ كس از آن هفتاد نفر كوشاتر و نسبت به هارون (برادر موسي) دوست تر نبود از اين جهت قوم موسي آنها را رافضه ناميدند و خدا به موسي(ع) وحي كرد كه اين نام را براي آندسته در تورات ثبت كن زيرا نامي است كه من به آنها بخشيدم بنابراين اين اسمي است كه خدا به شما بخشيده است. از محمد بن قاسم بن عبيد از سليمان اعمش گويد بر حضرت صادق (ع) وارد شدم وعرض كردم قربان مردم ما را رافضي مي نامند رافضي چيست؟ فرمود بخدا مردم شما را با اين اسم نناميده اند بلكه خداوند شما را با اين نام در تورات و انجيل به زبان موسي وعيسي(ع) ناميده و جهتش آن بود كه هفتاد نفراز قوم فرعون او را رها كردند و به دين موسي در آمدند و خداوند آنها را رافضه ناميد و به موسي وحي كرد اين نام را در تورات براي آنها ثبت كن تا در آينده نيز به زبان محمد(ص) صاحب اين نام شوند.

معناي اهل سنت

اهل سنت به اكثريت عظيم مسلمانان گفته مي شود كه در حدود سه چهارم امت اسلامي را در بر ميگيرد آنان از چهار امام اهل سنت عين ابوحنيفه، مالك، شافعي و احمدحنبل پيروي مي كنند و به اين ترتيب به چهار شاخه تقسيم مي شوند. از اين گروه بزرگ يك شاخه كوچكتر جدا شد كه چارچوب انديشه هاي آنان را ابن تيميه پديد آورد و آن را سلفيه و ابن تيميه را مجدد السنه مي خوانند. سپس و هابيت به رهبري محمد بن الوهاب آن را دنبال كرد كه امروز مذهب اسمي در عربستان است. همه اين گروهها خود را اهل سنت مي خوانند و گاهي هم يك كلمه آن مي افزايند و برخود نام اهل سنت و جماعت ميگذارند از لابلاي بحثهاي تاريخي، روشن خواهد شد كه هركس پيروآنچه ‹‹خلافت را شده›› نام گرفته باشد و خلفاي راشدين يعني ابوبكر، عمر، عثمان و علي را بپذيرد. و يكسان به امامت آنهاگردن نهد چه در روزگارآنان و چه امروز، سني و ‹‹اهل سنت و جماعت›› نام مي گيرد. و هر كس خلافت را به اين صورت نپذيرد و آن را بر خلاف قانون بداند و عقيده داشته باشد كه پيامبر علي بن ابي طالب را به نام براي خلافت معرفي كرده به او ‹‹رافضي›› مي گويند. و نيز روشن مي شود كه همه فرمانروايان از ابوبكر تا آخرين خلفاي بني عباس از اهل سنت راضي هستند و با آنان موافق و شيعيان و پيروان علي و آنان كه به خلافت با او بيعت كردند و پس از او دست بيعت به فرزندانش دادند را دشمن دارند و از آنان انتقام مي گيرند. (ناگفته پيداست كه خود اميرالمومنين علي (ع) از اين مجموعه جداست)بنابراين علي بن ابي طالب و شيعيان او نزد اينان ‹‹اهل سنت و جماعت›› شمرده نمي شوند گويا اين اصطلاح يعيني اهل سنت و جماعت براي رويا رويي با علي (ع) و شيعيان او درست شده و به منظور من همين امر پس از پيامبر (ص)مهمترين علت تقسيم امت اسلامي به سني و شيعه است. اگر به رشد يابي و پرده برداري از حقايق بپردازيم و به منابع تاريخي مورد اعتماد توجه كنيم مي بينيم كه اين تقسيم بلافاصله پس ازگذشت پيامبر پديدار شده زيرا ابوبكركار را به دست گرفت و بر تحت خلافت نشست و اكثريت عظيمي از صحابه او را ياري كردند و تنها علي بن ابي طالب و بني هاشم و عده اي از صحابه كه بيشتر آنها از موالي (بردگان آزاد شده بودند؛ با او مخالفت كردند. بديهي است كه قدرت حاكم اينان را از خود راند و شورش و بيرون از صف مسلمانان خوانده و همه توان خود را براي فلج كردن آنان از راههاي اقتصاد، اجتماعي و سياسي به كار برد. روشن است كه اهل سنت و جماعت امروز ابعاد و دامنه حوادث سياسي آن روز را درست نمي دانند و دشمن و ستيزه جويي كه نقش ناپسندي در بر كناري و دور كردن بزرگترين شخصيت تاريخ بشريت پس از پيامبر اسلام حضرت محمد(ص) داشت را در نمي يابد اهل سنت جماعت دراين روزگارگمان مي كنند يا عقيده دارند كه از زمان خلفاي را شدين همه چيز درست و مطابق كتاب و سنت بوده و آنها مانند ملائكه بودند و يكديگر را احترام مي كردند و هيچ گونه كينه يا طمع و آزمندي و ياخواسته هاي نادرستي نداشته اند به همين سلب هر چه را كه شيعه درباره صحابه بويژه خلفاي راشدين بگويد نمي پذيرند گويا اهل سنت و جماعت كتابهاي تاريخ را نخوانده وتنها به سخنان پيشينيان خود در ستايش صحابه بويژه خلفاي راشدين بسنده كرده اند. اگر آنها دلها و ديدگان خود را بر روي حقيقت مي گشودند و تاريخ و كتابهاي حديث را ورق مي زدند و در پي سخن حق و درست ميگشتند نظر خود را درباره بسياري از احكام و فتواهايي كه آنها را درست مي شمارند؛ تغيير مي دادند. اهل سنت و جماعت آن گونه كه من مي شناسم متعصب نيستند و دشمن امام علي و اهل بيت او هم به شمار نمي آيند بلكه آنان را دوست مي دارند و احترام مي كنند ولي درهمان حال دشمنان اهل بيت را هم دوست مي دارند و آنان را نيز احترام مي كنند و به آنها اقتدا مي نمايند و چنين مي گويند: همه از رسول خدا فرا گرفته اند! اهل سنت و جماعت به دو اصل دوستي با دوستان خدا و دشمني با دشمنان خدا عمل نمي كنند بلكه همه را دوست مي دارند و چنانچه براي علي بن ابي طالب از خدا طلب رحمت و رضوان مي كنند براي معاويه بن ابي سفيان هم همين كار را انجام مي دهند آنها دلباخته اين نام زيبا و پرزرق و برق اهل سنت و جماعت شده اند و از درون آن آگاهي ندارند و نمي دانند كه سياستمداران عرب با چه نقشه هايي اين نام را رواج دادند و اگر روزي دريابند كه علي بن ابي طالب سنت مجسم پيامبر(ص) و دروازه دانش او است و آنها در همه چيز با او مخالفت كرده اند آنگاه از مواضع كنوني خود دست بر مي دارند و به طور جدي مساله را بررسي مي كنند آنگاه مي بينيم كه اهل سنت تنها شيعيان راستين علي (ع) و پيامبر (ص) هستند بنابراين بر مالازم است تا اين توطئه بزرگ كه مهمترين نقش را در بيرون راندن سنت محمدي از صحنه داشت را افشاركنيم اين توطئه سنت پيامبر(ص) را تبديل به بدعتهاي جاهليت كرد و مايه سرخوردگي مسلمانان و ارتدادآنها از دين و پراكندگي و اختلاف آنان گشت و در پي آن ايشان به تكفير به يكديگر و جنگ داخلي پرداختند و همين مايه عقب ماندگي علمي و فني آنها شد و سرانجام كار به آنجا رسيد كه سرزمينهاي آنان  اشغال و مورد تجاوز قرار گرفت و آنان به خواري كشيده شدند و بي حرمتي و ذوب كردن آنان در جوامع و تمدنهاي ديگر نيز دستاورد همين توطئه است.

معناي شيعه

هرگاه بخواهيم بدون تعصب و ظاهر سازي از شيعه سخن بگوييم بايد آنها را چنين تعريف كنيم: يك مذهب اسلامي كه دوستدار و پيرو دوازده امام از خانواده پيامبر(ص) علي و فرزندان او هستند و در مسائل فقهي از عبادات و معاملات از آنها پيروي مي كنند و كسي جز پيامبر (ص) را بالاتر از آنها نمي شمارند (مقصود از شيعه در اينجا شيعه اماميه اثناعشريه است كه جعفري نيز ناميده مي شوند) اين تعريف درست شيعه و بسيار كوتاه و فشرده است نبايد به سخن دروغگويان گوش داد كه شيعه را دشمن اسلام يا معتقد به پيامبري علي (ع) و يا وابسته به عبدالله بن بسادي يهودي مي دانند كتابها و مقاله هاي بسياري وجود دارد كه با تمام توان مي كوشند تا شيعيان را كافر و بيرون از آيين اسلام معرفي كنند ولي سخنان آنان تهمت و دروغ آشكار است و براي آن هيچ دليلي ندارند و تنها گفته هاي پيشينيان خود يعني دشمنان اهل بيت (ع) را درباره شيعه تكرار مي كنند و ادعاهاي نواصب را كه بازور و فشار بر گردن مردم سوار شدند و خاندان پيامبر و هوادارانشان را كشتند و ياآواره ساختن و يا متهم ساختند باز گو مي كنند. يكي از اين القابي كه بسيار در كتابهاي دشمنان شيعه مي آيد بالقب ‹‹رافضه يا روافض›› است نخست خواننده گمان مي كند كه نام روافض مخالفان از اين جهت به آنها داده شده كه با اصول اسلام مخالفت كرده اند و آن را زير پا نهاده اند يا رسالت پيامبر اسلام حضرت محمد (ص) را انكاركرده اند ولي واقعيت جز اين است آنها را روافض نام دادند زيرا فرمانروايان اوليه بني اميه و بني عباس و روحانيان درباري خواستند با اين لقب آنها را بد نام كنند. شيعيان تنها به علي (ع) مهرورزيدند خلافت ابوبكر و عمر را پذيرفتند و نه خلافت هيچ يك از فرمانروايان بني اميه و بني عباس را آنان كه مي كوشيدند با كمك برخي از حديث سازان و جاعلان سنت در ميان صحابه چنين وانمود كنند كه خلافت آنها به فرمان خداوند سبحان بوده اعلام مي كردند كه اين آيه شريفه درباره آنان نازل شده است. ‹‹يا اَيَهااِلذينُ امُنُوا اطيعْوا الله و اَطيعْوا الرَسولَ و اُولي الامًرمنكُمً››يعني: اي كساني كه ايمان آورده ايد از خدا و پيامبر و فرمانروايان خويش فرمانبرداري كنيد. مي گفتند اين آيه درباره فلاني و فلاني و … فرود آمده است آنان ‹‹اولوالامر›› هستند و بايد از آنها اطاعت كنيم آنها كساني را اجير كردند تا به دروغ اين حديث را به رسول خدا نسبت دهند كه: هيچ كس به اندازه يك وجب از فرمان پادشاه بيرون نمي رود مگر آن كه با مرگ جاهليت (بي دين) از دنيا مي رود پس هيچ مسلماني حق ندارد نافرماني پادشاه را بكند. از اينجا در مي يابيم كه شيعيان همواره هدف آزار زورمندان بوده اند زيرا نمي خواستند دست در دست آنان بگذارند و با آنها بيعت كنند و اين كار را گرفتن حق خاندان پيامبر مي شمردند فرمانروايان درهمه تاريخ به مردم وانمود مي كردند كه شيعيان با اسلام مخالفت هستند و مي خواهند آن را نابود كنند و از ميان ببرند چند نويسنده هم كه ادعاي علم و دانش داشته اند. با آنها همراه شده اند و اين سخن را بازگوكرده اند. اگر در اين بازي فريبكارانه نيك بينديشيم در مي يابيم كه ميان آن كسي كه مي خواهد اسلام را از ميان بردارد و آنكه مي خواهد حكومت ستمكار نابكاري را سرنگون كند چه اندازه جدايي و فاصله است. شيعيان هرگز از اسلام بيرون نرفتند بلكه از فرمان ستمكاران بيرون بودند وتنها مي خواستند حق را به صاحبانشان باز گردانند و پايه هاي اسلام دادگستر را استوار سازند.

تفسير الميزان و شيعه

در تفسير عياشي از امام صادق (ع) روايت كرده كه فرمود به خدا قسم شيعيان ما در آن هنگام كه روحشان در بهشت به پروازآمده مورد عنايت الهي قرار گرفتند يقين پيدا مي كنند كه بر حق بوده و دينشان دين الهي بوده است و در اين موقع است كه به برادران مومن خود كه هنوز به آنها ملحق نشده اند و در دنيا هستند بشارت مي دهند.

مولف: بايد دانست كه اين معني نيز از قبيل تطبيق مفهوم بر مصداق است و اينكه مي فرمايد در بهشت يقين به حقانيت خود پيدا مي كنند مراد اين است كه يقين آنها در آنجا به عين اليقين است بعد از آنكه در دنيا داراي علم اليقين بوده اند وبنابراين معني اين نيست كه آنها دردنيا شك دردين خود داشته و تنها در بهشت است كه داراي يقين ميشوند (سوره آل عمران از تفسير الميزان جلد ۷).

كلمه شيع جمع شيعه است كه به معناي فرقه اي است كه در پيروي سنت و مذهب متفق باشند اين كلمه در آيد ديگر قرآن آمده كه مي فرمايد” من الذين فرقوا دينهم و كانوا شيعا كل حذب مالدينهم” فرحون از آنانكه دين خود را دسته دسته كردند و فرقه ها شوند و هر حزبي به آنچه خود دارد خرسند است.(سوره حجر از تفسير الميزان جلد ۲۳).

سبب جدا شدن اقليت شيعه از اكثريت سني و بروز اختلاف

هواخواهان و پيروان علي(ع) نظريه مقام و منزلتي كه آن حضرت پيش پيغمبر اكرم (ص) و صحابه و مسلمانان داشت مسلم مي داشتند كه خلافت و مرجعيت پس از رحلت پيغمبر اكرم از آن علي (ع) مي باشد و ظواهر اوضاع و احوال نيز جز حوادثي كه در روزهاي بيماري پيغمبر اكرم (ص) به ظهور پيوست نظر آنان را تاييد مي كرد. ولي برخلاف انتظار آنان درست در حاليكه پيغمبر اكرم (ص) رحلت فرمود و هنوز جسدش دفن نشده بود و اهل بيت وعده اي از صحابه سرگرم لوازم سوگواري و تجهيزاتي بودند كه خبر يافتند عده اي ديگر كه بعداً اكثريت را بردند با كمال عجله و بي آنكه با اهل بيت و خويشاوندان پيغمبر اكرم و هوادارانشان مشورت كنند و حتي كمترين اطلاعي بدهند از پيش خود در قيافه خير خواهي براي مسلمانان خليفه معين نموده اند وعلي و يارانش را در برابر كاري انجام يافته قرار داده اند علي (ع) و هواداران او مانند عباس و سلمان و ابوذر و مقداد و عمار پس از فراغ از دفن پيغمبر اكرم(ص) و اطلاع از جريان امر در مقام انتقاد بر آمده به خلافت انتخابي و كارگردانان آن اعتراض نموده اجتماعاتي نيز كردند ولي پاسخ شنيدند كه صلاح مسلمانان در همين بود. اين انتقاد و اعتراف بود كه اقليتي را از اكثريت جدا كرد و پيروان علي(ع) را به همين نام شيعه علي به جامعه شناسانيد و دستگاه خلافت نيز به مقتضاي سياست وقت مراقب بود كه اقليت نامبرده به اين نام معروف نشوند و جامعه به دو دسته اقليت و اكثريت منقسم نگردد بلكه خلافت را اجماعي مي شمردند و معترض را متخلف از بيعت و متخلف از جماعت مسلمانان مي ناميدند و گاهي با تعبيرات زشت ديگر ياد مي كردند.

البته شيعه همان روزهاي نخست محكوم سياست وقت شده نتوانست به محض اعتراض كاري از پيش ببرد و علي (ع) نيز به منظور رعايت مصلحت اسلام و مسلمين و نداشتن نيروي كافي دست به يك قيام خونين نزد ولي جمعيت معترضين از جهت عقيده تسليم اكثريت نشدند. و جانشين پيغمبر اكرم(ص) و مرجعيت علمي را حق مطلق علي (ع) مي دانستند و مراجع علمي و معنوي را تنها به آن حضرت روا مي ديدند و به سوي او دعوت مي كردند.

نخستين حادثه اي كه مسلمانان را به شيعه و سني تقسيم كرد

اين حادثه عبارت است از موضعگيري وحشتناك عمربن خطاب و بيشتر صحابه در برابر فرمان رسول خدا (ص)كه فرمود : ‹‹ براي من كاغذ و مركب بياوريد تا براي شما نامه اي بنويسم كه هرگز گمراه نشويد.›› آنان به شدت مقاومت كردند و با سنگدلي وبي حرمتي به مقام والاي آن حضرت او را متهم ساختند كه هذيان و ياوه مي گويد و ادعا كردند كه كتاب خدا براي آنها بس است و نيازي به نامه پيامبر ندارند. ابن عباس اين حادثه را فاجعه اي براي مسلمانان خواند و ما از اين موضعگيري نتيجه مي گيريم كه اكثريت مسلمانان سنت پيامبر را زير پا نهادند و گفتند: قرآن براي ما بس است. ولي حضرت علي (ع) و گروهي از صحابه كه پيرو او بودند و اقليتي را تشكيل مي دادند كه خود پيامبر آنها را شيعه علي ناميده بود بي چون و چرا فرمان پيامبر را اجرا كردند و همه گفتار و كردار او را سنت و عمل به آنها را مانند قرآن واجب شمردند آيا قرآن نفرموده است: اي كساني كه ايمان آورده ايد از خدا و پيامبر فرمان بريد رفتار عمربن خطاب نزد همه مسلمانان شناخته شده است و در سراسر زندگي خود مخالفتهايي با پيامبر(ص) داشته كه مشهور است طبيعي است كه عمر بن خطاب خود را پايبند به سنت پيامبر نمي دانست و اين را آشكار مي كرد. او هنگامي كه اميرالمومنين! شد بر خلاف احاديث نبوي فتوا مي داد بلكه گاهي بر خلاف آيات محكم قرآن حكم مي كرد و حلال خدا را حرام و حرام او را حلال مي نمود. وهمين طور طبيعي است كه ياران و هواداران او در ميان صحابه نيز مانند او باشند و دوستداران و دلباختگان او در گذشته و حال نيز به اصطلاح بدعتهاي حسنه او را بپذيرند.

دومين حادثه درمخالفت با سنت پيامبر (ص)

خودداري برخي از صحابه از پيوستن به سپاه اسامه دومين حادثه از نوع مخالفت باسنت پيامبر است حضرت رسول (ص)خود اين سپاه را تشكيل داد و دو روز پيش از درگذشت خود به آنها دستور داد كه به آن بپيوندند و با آن حركت كنند كار به جايي رسيد كه برخي از آنان در كار پيامبر چون و چرا كردند و از او انتقاد نمودند كه چرا جواني كم سن و سال راكه هنوز مو بر چهره اش نروييده و هفده سال بيش ندارد به فرماندهي آنها گمارده است. ابوبكر و عمر و برخي از صحابه از رفتن به پادگان خودداري كردند به بهانه اداره امور خلافت در مدينه ماندند با آنكه پيامبر (ص) كساني را كه از سپاه اسامه عقب بمانند لعنت كرده بود. علي و صحابه پيرو او در اين رويداد نيز به سخنان پيامبر (ص)پايبند بودند و تا آنجا كه توانستند سرسوزني از آن دور نشدند ما علي (ع) را مي بينيم كه در اين مصيبت به وصيتهاي پيامبر پايبند است و به غسل دادن و كفن كردن و نماز بر پيامبر مي پردازد و آن حضرت را دفن مي كند، و پيش از انجام وصيت او به هيچ كار نمي پردازد. با آنكه او مي داند كه گروهي به سوي سقيفه بني ساعده شتافته اند تا كسي را به خلافت برگزينند. او نيز مي توانست شتابان به آنجا برود و نقشه آنها را خنثي كند ولي به سنت پيامبر احترام گذاشت و آن را اجراكرد تا دست كم پسر عموي پيامبر به سنت او عمل كرده باشد. هر چند خلافت از دستش برود.

 

 

 

در صورت تمایل شما می توانید مقاله شيعه واقعی كيست را به قیمت ۲۵۹۰۰ تومان از سایت فراپروژه دانلود نمایید. اگر در هر کدام از مراحل خرید یا دانلود با سوال یا ابهامی مواجه شدید می توانید از طریق آدرس contact-us@faraproje.ir و یا ارسال پیامک به شماره: ۰۹۳۸۲۳۳۳۰۷۰ با ما در تماس باشید. با اطمینان از وب سایت فراپروژه خرید کنید، زیرا پشتیبانی سایت همیشه همراه شماست.




فرستادن دیدگاه

رشته تحصیلی

تازه ترین مطالب

پشتیبانی سایت

پشتیبانی سایت