0
0

مقاله مبانی و مستندات قرآنی و روائی نظام فلسفی سهروردی

25,900 تومان

در این مقاله به مبانی و مستندات قرآنی و روائی نظام فلسفی سهروردی پرداخته شده است، که شامل 160 صفحه و در قالب word می باشد.

بخشی از مقاله مبانی و مستندات قرآنی و روائی نظام فلسفی سهروردی

 

 

نفس چيست :

تحقيق و مطالعه در تاريخ فكر بشر نشان مي دهد كه مسأله نفس از ديرباز توجه حكماء و فلاسفه اقوام و ملل مختلف را به خود معطوف داشته و موجب پيدايش عقايد و آراء گوناگون درباره وجود و ماهيت و بقاء و معاد آن گرديده است. در واقع آدمي از آن هنگام كه از اصل خود دور مانده و قدم به عرصه وجود گذاشته است همواره بر اثر تامل و تفكر به اين نكته پي برده كه در نهاد وي چيزي است اصيل و ايزدي كه منشاء حركت و حيات و فكر ميباشد. حق اين است كه معرفت نفس و آثار آن در صدر معرفت اشياء و موجودات قرار گيرد. زيرا شناختن نفس و مظاهر و تجليات آن اساس و پايه شناختن اشياء و موجودات، يا بهتر بگوئيم مبناي معرفت خالق و مخلوق و مقدمه وصول به حقيقت و كمال است و تا انسان خود را نشناسد و به وجود نفس خود و ماهيت آن وقوف پيدا نكند، نمي‌تواند به حقايق موجودات پي ببرد و به همين مناسبت است كه سقراط مي گفت «خودت را بشناس». (رجوع به ص61)

اساتيد لغت و صاحبان قاموس درباره نفس معاني بسيار گسترده اي آورده اند كه راهنماي حقيقي آنها در اين معاني آيات قر آني مربوطه مي باشد كه در زير به برخي از آنها اشاره مي كنيم :

جان ، كالبد ، جسد ، دل ، قلب ، روح ، شخص ، انسان ، ذات ، عقل ، قوه عاقله ، و خلاصه بعضي از مجموعه « تن و جسد اثيري روح » را به نفس معنا كرده اند .

برخي گفته اند : روح انساني با تعلق و انتساب به بدن كه تصرف و تدبير در آن  مي نمايد به عنوان نفس موصوف مي شود و برخي ديگر گفته اند: كه نفس نيرويي در انسان است كه منشاء آثار مختلف با ادراك و معقولات است يعني قوه اي است كه افعال مختلف از او سر مي زند با اراده .] 14[

حكيم سهر وردي]20[ در رساله الواح عماديه در مباحث نفس پس از اثبات تجرد  نفس از طريق دليل هاي عقلي تصريح مي كند آنچه را حكيم نفس ناطقه مي نامند همان است كه از آن به سر ، روح ، كلمه ، قلب تعبير مي كنند و در قر آن و روايات هم بدان اشاره شده است.عين عبارت وي چنين است :  و هذه النفس هي التي يسميها الحكماء النفس الناطقه و قد ورد في التنزيل فيها مثان من جملتها قوله :       « ثم سويته و نفخت فيه من روحه»(سجده/ 9 ) و يثنيه قوله : «فاذا سويته و نفخت فيه من روحي»(الحجر/29 )

شيخ اشراق در باب معرفت نفس با استناد به آيه قر آن تصريح مي كند : رستگاري يافت و استكمال آن كس كه او را شناخت  زيان كار گشت آن كس كه او را در نيافت و هلاك شد چنانكه در تنزيل آمده است : «قد افلح من زكيها و قد خاب من دسيها ». (سوره شمس/ 9-10) و در باره آنكس كه او را نداند اين آيت نازل شد : «نسوا الله فا نسيهم انفسهم». (سوره حشر/19)] 19[

تعبير از اصلاح نفس و افساد آن به تزكيه و تدسي مبتني بر نكته ي مهمي است و آن اينكه  كمال نفس انساني در اين است كه به حسب فطرت تشخيص دهنده فجور از تقوي باشد. خلاصه اينكه آيه  شريفه مي فهماند كه دين يعني تسليم خدا شدن در آنچه از ما مي خواهد فطري نفس است. پس آراستن نفس به تقوا، تزكيه نفس و تربيت آن به تربيتي صالح است كه مايه بقاء آن است. [27 ج20]

در آيه فوق  سبب  فراموش كردن نفس فراموش كردن خدا بيان شده است. چون وقتي انسان خدا را فراموش كرد اسماء حسني و صفات علياي او را كه صفات ذاتي انسان ارتباط مستقيم با آن دارد را نيز فراموش مي كند. يعني فقر و حاجت ذاتي خود را از ياد مي‌برد و قهراً انسان نفس خود را در هستي مستقل مي پندارد و چنين به خيالش مي رسد كه حيات و  قدرت و علم وساير كمالاتي را كه در خود سراغ دارد از خودش است.

اين جا است كه بر نفس خود اعتماد مي كند با اينكه بايد بر پروردگارش اعتماد كند. چنين كسي پروردگار خود و بازگشتش به سوي او را فراموش مي كند و نتيجه آن هم اين مي شود كه خودش را هم فراموش مي كند. حاصل اينكه علت فراموش كردن خويش فراموش كردن خداست. [27 ، ج19]

 

2-2 «برهان سهروردي در تجرد نفس»:

سهروردي در پايان تلويح اول از كتاب «التلويحات » خود تحت عنوان خاتمه اشاره جهت اثبات وجود نفس و تجرد آن به يك برهان عرشي دست يا فته است كه مضمون آن چنين است : هنگامي كه انسان به طور مثال عدد چهار را ادراك كرده و به روشني مي داند كه مفهوم آن از مقوله كم منفصل مي باشد ناچار صورت ادراكي آن در ذات ادراك كننده موجود خواهد بود. در اين صورت اگر نفس يك امتداد جسماني بوده و صورت ادراكي نيز به تبعيت از نفس يك امتداد جسماني  به شمار آيد نتيجه اين خواهد بود كه صورت كم منفصل با كم متصل منطبق شده باشد و اين يك امر محال و ممتنع محسوب مي گردد و به اين ترتيب چاره اي جز اين نيست كه گفته شود ذات ادراك كننده يك موجود جسماني نمي باشد.

اين فيلسوف اشراقي در كتاب  حكمه الاشراق نيز به گونه اي ديگر در باب تجرد نفس سخن گفته است با اين مضمون : آنچه مي تواند موجب بروز نفس گشته و مظهر آن به شمار آيد گاهي جسم است و گاهي مثال معلق آنجا كه جسم مظهر نفس به شمار مي آيد نفوس متعلق و وابسطه به تن هاي آدميان را بايد نام برد ولي آنجا كه مثال معلق مظهر نفس واقع مي شود در مورد نفوسي كه در عالم خواب ظاهر مي شوند مصداق پيدا مي كند .اعم از اينكه مظهر نفس اجسام باشند يا مثال معلقه ، آنچه مسلم است اين است كه نفس در هر دو حالت هر گز خود را فراموش نمي كند و با توجه به اين مطلب مي توان ادعا كرد كه حقيقت نفس نه جسم است و نه مثال معلق بلكه آنچه حقيقت نفس را تشكيل مي دهد چيزي است كه با هر دو مغاير مي باشد. ]9[عين عبارات سهروردي ]18] چنين است : « ……..ومن البرهان علي وجود النفس و انها غير جسما نيه قد يكون مظهرها البرزخ و قد يكون مظهر ها المثال المعلق و هي تدرك ذاتها في الحالتين فليست احدهما ….. »

و از جمله براهين بر وجود نفس ناطقه انساني و اينكه نفوس ناطقه غير جسماني بود اين برهان است كه با آنكه گاه بود كه مظهر نفوس آدمي برزخ بود و گاه بود كه مظهر آن مثال معلق بود ذات خود رادر هر دو حال ادراك مي كند و بنابراين ذات نفس ناطقه هيچ يك از آن دو نبود .

توضيح:منظور  اين است كه همانطور كه بيان شده نفس ناطقه انسان داراي مظاهري متعدد است گاهي مظهر آن جسم است و گاهي برازح فلكي است كه در هر دو حال جسم است و گاه صور و مثل معلقه است و در هر دو صورت نفس ذات خود را ادراك مي كند مجرداً از برزخ يا مثل. پس نفس ناطقه نه برزخ است و نه مثال و امر ديگر است كه مجرد از برزخ يا مثال معلق باشد. [15]

«استدلال سهروردي در اين عبارت بر اين اصل استوار است كه نفس هرگز خود را فراموش نمي كند و از سوي ديگر جسم بودن يا مثال واقع شدن گاهي بدست فراموشي سپرده مي شوند. اين مساله نيز بديهي است كه آنچه فراموش مي شود غير از آن چيزي است كه فراموش نمي شود.

اين فيلسوف اشراقي در باب علم حضوري كه همان ادراك خود يا دريافت خويش است با حكماي مشاء به  مخالفت برخاسته و نظر خود را به طور كلي در اين باب متمايز به‌شمار آورده است. نظر حكماي مشاء مدار مدرك بودن و مدرك واقع شدن وجود مي باشد و اگر شي از وجود في نفسه برخوردار باشد وجود خويش را ادراك مي كند و از خود غافل نمي باشد. پس هر موجودي كه مجرد از ماده است معقول ذات خود مي باشدو هر موجود كه در ماده تحقق مي پذيرد مادام كه از ماده تجرد نيابد معقول نيز نخواهد بود. در نظر سهروردي ملاك ادراك خويش تجرد از ماده نمي باشد بلكه آنچه در نظر وي ملاك اصلي به شمار مي آيد جز حضور و ظهور يك شي براي خود چيز ديگري نمي باشد. وي مي گويد چيزي كه في نفسه نور  است هواره براي خود ظهار بوده و هرگز از خويش غافل نيست.»[ 9]

 

2-3  « ديدگاه شيخ اشراق درباره حدوث نفس »:

شيخ اشراق آشكارا استقلال و موجود شدن نفس قبل از بدن را انكار نموده و آن را حادث به حدوث بدن مي داند. اين فيلسوف اشراقي در بسياري از آثار فارسي و عربي خود از جمله كتاب الواح عمادي و كتاب حكمه الاشراق راجع به حدوث نفس و عدم وجود آن قبل از بدن به تفصيل سخن گفته است و اين مدعا را از چند طريق به اثبات رسانيده است. عين عبارت سهروردي] 19[ راجع به اين مساله در كتاب الواح عمادي عبارت است از :

قاعده: بدان كه نفس پيش از بدن متصور نيست زيرا كه پيش از بدن با بسيار باشد يا يكي ، اگر بسيار باشد ، بسياري بي مميز متصور نيست و پيش از بدن مميزي كه به واسطه بدن حاصل مي شود از افعال و حركات و ادراكات متصور نيست و صفتي كه لازم نوع باشد بدو تميز حاصل نشود زيرا كه در همه يكسان مي باشد و يا يكي پيش از بدن و چون ابدان حاصل شود يا همه را آن يك نفس باشد و يا پاره شود اگر همه آن يكي بود كه هر چه يكي داند همگان در آن دانش انباز باشند و نه چنين است .

و اگر بسيار بود ، بعد از آنكه يكي بوده باشد ، پس جسم باشد نه نفس و برهان قائم شد.كه نفس جسم نيست پس حادث مي شود به حدوث بدن بر مصداق اين دعوي گواهي مي دهند: آيات قر آني چنانكه فرمود : « فارسلنا اليهاروحنا » سوره مريم ايه 17

تا آنجا كه گفت « لاهب لك غلاما زكيا » سوره مريم آيه 19

و آيه قر آني ديگر كه فرموده است : « ثم انشاناه خلقا آخر » سوره مومنون آيه 14

توضيح : تقريبا همه مفسران روح را در آيه فوق به جبرئيل فرشته بزرگ خداوند تفسير كرده اند و تعبير «روح» از او به خاطر آن است كه روحاني است و هم وجودي است حيات بخش .

خداوند مي فرمايد : ما روح خود را به سوي او فرستاديم و او را در شكل انساني     بي عيب و نقص بر مريم ظاهر شد و حضرت مريم سخت ترسيد و گفت من به خداي رحمان از تو پناه مي برم اگر پرهيز گار هستي و جبرئيل گفت من فرستاده پروردگار توام (آمده ام ) تا پسر پاكيزه اي به تو ببخشم .

عبارت آخر آيه 19 بيانگر اين است كه شيخ اشراق براي تائيد مدعاي خود مبتني بر حدوث نفس و عدم وجود آن قبل از بدن از آن استفاده نموده است .

اطلاعات بیشتر

نوع فایل

word

تعداد صفحات

160

حجم فایل

144 کیلوبایت

نقد و بررسی‌ها

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “مقاله مبانی و مستندات قرآنی و روائی نظام فلسفی سهروردی”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.