شهریور
۱۲
۱۳۹۹

دانلود مقاله بررسی رابطه افسردگی و هيستری در بين زنان

چگونه مي توان كساني را كه همواره نسبت به ديگران به ديده سوء ظن مي نگرند يا به تمام محرك هاي محيطي بي اراده و بدون مقاومت پاسخ مي دهند، يا بي دليل به هر كس حتي به افراد نزديك و صميمي خود دروغ مي گويند، يا در كمال بي نيازي حقه بازي… پیشنهاد می کنیم ادامه این مطلب مفید و ارزشمند را در مقاله بررسی رابطه افسردگی و هيستری در بين زنان دنبال نمایید. این فایل شامل ۱۲۴ صفحه و در قالب word ارائه شده است.

 مقاله بررسی رابطه افسردگی و هيستری در بين زنان

 

مشخصات فایل بررسی رابطه افسردگی و هيستری در بين زنان

عنوان: بررسی رابطه افسردگی و هيستری در بين زنان
فرمت فایل : word (قابل ویرایش)
تعداد صفحات : ۱۲۴
حجم فایل : ۱۱۵ کیلوبایت

بخشی از  مقاله بررسی رابطه افسردگی و هيستری در بين زنان را در ادامه مشاهده خواهید نمود.

 

نكات كلي در رابطه با هيستري

مسأله هيستري بزرگسالان همواره مورد توجه روانپزشكان بوده است. تنها از اواخر قرن نوزدهم است كه به دنبال بررسي هاي لاندر (۱۸۷۳)، نخستين پژوهشها، دوره كودكي انجام شده اند. البته پيش از اين نيز لوپوآ(۱۶۱۷) ، ويليس (۱۶۷۰)، وبريكه (۱۸۵۹) وجود هيستري كودكانه را خاطر نشان كرده بودند ()به نقل از استيونس، ۱۹۶۹). در سال ۱۸۸۸ ، شاركو، يك نوجوان چهاده ساله را كه از بحرانهاي هيستريكي رنج مي برد به شاگردانش نشان داد. پس از آن فرويد ۱۰ سال با جوزوف بروند اتريشي كه توانسته بود زني هيستريك را درمان كند كار كرد. در سال ۱۸۹۵ فرويد و بروند كتاب مشترك خود را با نام مطالعاتي در هيستري منتشر ساختند. فروي و بروند هيستري تبديلي و تجزيه اي را شرح دادند فرويد عقيده داشت كه انرژي رواني اضطراب انگيز كه موجب پيدايش علايم تبديلي مي گرديد هميشه منشأ جنسي داشت. پس از جنگ جهاني اول، مسأله كودك ماندگي بزرگسالان هيستريك، بيشتر بر مبناي خيالبافي مرضي يا هذيان تخيلي (دوپره) و ديدگاه روان تحليل گري مورد توجه قرار گرفت تا بر اساس بررسي هيستري كودكانه به معناي اخص. اشتوكي (۱۹۶۵) در گزارشي كه درباره مجموعه بررسيهاي مرتبط با اين قلمرو تهيه كرده خاطر نشان مي سازد كه اين مسأله تا سالهاي اخير چندان مورد توجه نبوده است. اين امر احتمالاً در ارتباط با كاهش تعداد رويدادهاي هيستريكي نيست بلكه از يكسو، نشان دهنده واكنش متخصصان نسبت به ابهاماتي است كه در تشخيص اين عارضه وجود دارد و از يك سوي ديگر، مبين بازخورد «ضد- بيماري شناختي» حاكم بر كلينيكهاي هدايت كودكان مي باشد.

تعريف مفهوم هيستري و اختلال تبديل

اصطلاح هيستري بسيار مهم است چرا كه پديده هاي مرضي بسيار متقاوتي مانند هيستري اضطرابي، روان گسستگي هيستريكي، شخصيت هيستريكي و هيستري تبديل را تحت عنوان اين اصطلاح قرار مي دهند، درحالي كه هيستري اضطرابي در چهارچوب روان آزردگي هراس قرار مي گيرد؛ وجود روان گسستگي هيستريكي قابل بحث است؛ شخصيت هيستريكي داراي معناي مشخصي نيست و تنها هيستري تبديل مي تواند در چهار چوب نسبتاً معيني محدود شود.

هيستري تبديل يك تظاهر بدني آشكار است كه در اغلب موارد، جنبه عصب شناختي دارد و در عين حال مي تواند در رابطه با مشاهده گر، درقالب يك اختلال چندنشانه اي جلوه گر شود. اين اختلال را مي توان بر اثر تلقين برانگيخت و زير تأثير قرار داد. در هيستري برپايه نيازهاي ناهشيار، ميل يا اضطراب واپس زده جاي خود را به يك تظاهر بدني مي دهد و چنين كاربرد بدني، قابل فهم به نظر مي آيد.

مي توان گفت كه هيستري زبان ناهشياري است كه از طريق بدن بيان مي شود و آن هم در حدي كه بدن براي ديگري مرئي است. هيستري يك كمك طلبي بي فرياد است و پديده «بدني كردن» اين اختلال براي تعريف آن كافي نيست، چرا كه اين نوع پديده را مي توان در انواعي از لكنت زبان، اختلالهاي روان- تني و يا حتي روان گسستگيهايي از نوع كاتاتونيا نيز مشاهده كرد. معناي اين سخن اين است كه نشانه مرضي براي تعريف هيستري كافي نيست، بلكه بايد اين اختلال را در چهارچوب آن، اعم از اينكه در قالب نشانه هاي تبديل جلوه گر شود يا در قالب يك روان آزردگي ساخت يافته تر، درك كرد.

۳. شكل گيري هيستري در جريان تحول

۳-۱ هيستري در كودكي

الف) فراواني هيستري در كودكي

نشانه هاي هيستريكي در دوره تحول كمتر مشاهده مي شوند. اختلال تبديل معمولاً  بين سالهاي آخر كودكي و سالهاي نخستين بزرگسالي بروز مي كند و بندرت قبل از ۱۰ سالگي و بعد از ۳۵ سالگي ديده مي شود. (DSM IV، ۱۹۹۴). در يك بررسي برپايه تاريخچه بيماري (ليونبرگ، ۱۹۵۷) نشان داده شده كه سن نخستين تظاهرات هيستريكي در ۴/۱ درصد بيماران بين پنج تا ده سالگي و در ۸/۲ درصد بيماران بين ده تا پانزده سالگي بوده است. به نظر نمي رسد كه در كودكان كمتر از ده سال، فراواني هيستري رابطه اي با جنس داشته باشد، اما پس از يازده تا دوازده سالگي در دختران فراوانتر است و پس از چهارده تا پانزده سالگي، فراواني آن را در زنان، دو برابر مردان گزارش كرده اند.(DSM IV،۱۹۹۴).

ب) رگه هاي شخصيت هيستريكي در كودك

غالباً بزرگسال هيستريك را واجد رفتار كودكانه مي دانند. آيا اين سخن را مي توان به اين معنا تلقي كرد كه طبيعت كودك هيستريك است؟ اگر براين اساس بخواهند بگويند كه كودك به دوست داشته شدن، مورد توجه قرار گرفتن و مورد تحسين واقع شدن، نياز دارد و همچنين اگر منظور بيان اين نكته باشد كه كودك ميل دارد خود را در معرض نمايش بگذارد يا تقليد درآوردو اينكه گذار از خنده ها به گريه ها در او سريع است و او مي تواند ظالم و متوقع باشد، دراين صورت مي توان پذيرفت كه هر كودك سه تا پنج يا شش ساله هيستريك است.

اما با پذيرفتن چنين امري، ساختار آسيب شناختي هيستري كودك را با نشانه شناسي انحصاراً توصيفي هيستري بزرگسال مشتبه كرده ايم و اين نكته را ناديده گرفته ايم كه خوددوستداري كودك در آغاز، فقط از خود دوستداري والدين تغذيه مي شود.

بنابراين بايد اذعان كنيم كه تلون عاطفي، خود ميان بيني ، بازيگري ، نياز به دوست داشته شدن و جز آن، نمي توانند در بزرگسال و كودك داراي معاني مشابهي باشند. وانگهي روان آزردگي هيستريكي و سازمان يافتگي خود دوستدارانه بزرگسال، بايد با سختگيري بيشتري از رگه هاي بهنجار شخصيت كودك متمايز شوند و خود دوستداري بهنجار كودك بوضوح از آنچه در بزرگسال مشاهده مي گردد، تميز داده شود.

مع هذا پاره اي از محققان، گرايش به تمارض، دروغپردازي، افسانه پردازي و وجود توهمات خيالبافانه را كه گاهي تا حد هذيان تخيلي پيش مي روند، طليعه سازمان يافتگي هيستريكي دانسته اند، در حالي كه تحول بعدي اينگونه كودكان، چنين موضعي را به هيچ وجه تأييد نمي كنند.

در چنين شرايطي، آنچنان كه لبووسي متذكر مي شود تشخيص هيستري در يك كودك بيش از آنكه با يك واقعيت باليني مطابقت كند پرخاشگري متقابل بزرگسال را آشكار مي سازد (لبووسي، ۱۹۷۴).

ج) تظاهرات حاد در كودك

چنين تظاهراتي در دوره ي كودكي متنوع و از تبديلها فراوانترند اما تفكيك نشانه شناختي آنها تا حدي به سخت گيري يا آسان گيري متخصصان در استفاده از مفهوم هيستري بستگي دارد. بدين ترتيب است كه بحرانهاي ناآرامي، انقباضهاي كزازي شكل، گريزها، حالات افولي، خوابگردي و يادزدودگي هويت يا دوگانگي شخصيت ، هر يك به نوبه خود و گاهي بدون سخت گيري و بر اساس شباهت ساده با جدول هاي باليني بزرگسال، به منزله هيستري تلقي شده اند در حالي كه در چنين قلمروهايي نيز تشخيص ها بايد با احتياط تؤام باشند.

د) هيستري تبديل در كودك

تبديلها كه به منزله نشانه هايي مرضي متداول در آسيب شناسي بزرگسال محسوب مي شوند بندرت در كودكان ظاهر مي گردند و در صورت بروز بر دستگاه حركتي و بخصوص «راه رفتن» اثر مي گذارند :مانند لنگيدن، تلوتلو خوردن و يا ناتواني در راه رفتن. معلوليت كه همواره قابل توجه و چشمگير است هنگامي كه كودك خوابيده است يا مورد مشاهده نيست، غالباً وجود ندارد. اختلالهاي حساسيت بسيار نادرند. در كودكان بزرگتر يا نوجوان، كم شنوايي، نابينايي و گنگي را نيز مشاهده كرده اند.

نكته اي كه هر اندازه كودك كم سنتر باشد از اهميت بيشتري برخوردار مي شود اين است كه همواره يك نشانه حركتي مشابه در اطرافيان نزديك كودك وجود دارد: مانند لنگيدن يكي از والدين، فلج اخير نيمي از بدن پدربزرگ يا مادر بزرگ، تصادف منجر به معلوليت حركتي عمو يا دايي يا … . اما اگر بررسي سوابق خانوادگي بيمار نشان دهد كه چنين چهارچوبي وجود ندارد؛ اگر رفتار نشانه اي عجيب و نوساني جلوه گر شود؛ اگر گسترده م معنادار نباشد، و اگر با اختلالهاي جزئي حساسيت يا علائم كلي ديگر همراه باشد، متخصص باليني بايد با رعايت احتياط فراوان، دقت خود را بر «فوايد ثانوي» نشانه مرضي متمركز كند. مسلم است كه تداوم هر بيماري موجب مي شود تا كودك ناخوش از بيماري خود به طريقي سود جويد چون بيماري كودك به ايجاد دگرگونيهاي مهمي در سطح خانوادگي منجر مي شود. اما بايد تأييد كنيم كه تشخيص تبديل هيستريكي در كودكي كم سن قبل از( ده – يازده سالگي) نمي تواند عنوان شود مگر آنكه اطلاعات دقيقي از وضع جسماني وي در دست باشد.

به هر صورت، همانطور كه لبووسي خاطر نشان مي سازد، به نظر مي رسد هسته هيستريكي كه زمينه اين اختلال را در بزرگسال فراهم مي كند، پس از مرحله ركود يا نهفتگي استقرار مي يابد و با واقعيت باليني روان آزمودگي كودك مطابقت ندارد. در هر حقيقت، فرايند ذهني سازي و بازسازي خيالبافانه گذشته است كه به روابط كودك با تصاوير والدين، معناي هيستريكي مي بخشد. بر اين معنا،‌ هيستري تحت اشكال متداول آن به آسيب شناسي دوره كودكي تعلق ندارد: نوجوان آن را بنا مي كند و پس از گذشت زمان آشكار مي سازد.

اما با پذيرفتن چنين موضعي، چگونه مي توان تبديلهايي را كه گاهي در كودكان كم سن مشاهده مي شوند، تبيين كرد؟ به نظر مي رسد كه نخست بايد به نقش تعيين كننده رابطه كودك با اطرافيان توجه شود. چون والدين و به خصوص مادر، غالباً كشاننده هاي پرخاشگرانه و ويبيدويي خود را بر كودك فرافكني مي كنند. چون فرافكني هاي افراطي، اگر ماهيت ويبيدويي داشته باشند به افراط در ويبيدويي كردن بدن مي انجامد و اگر داراي ماهيت پرخاشگرانه اضطراب آور باشند، به سرمايه گذاري پرخاشگرانه در بدن منجر مي شوند (مانند ترس مبتني بر خود بيمار پنداري) . بنابراين نشانه هاي هيستريكي به پاس واپس روي و افزايش وابستگي به والدين، در واقع در برابر ترديدهايي نسبت به حدود بدن وجود دارد و خطراتي كه از آنها ناشي مي شوند، سدي پديد مي آورند تبديلهاي هيستريكي وخيم ، به خصوص معلوليت هاي حركتي، همواره روابط كودك و والدينش را فشرده تر و نزديكتر مي كند. هر چند هر نشانه مرضي در اين سنين مي تواند همين نتيجه را داشته باشد، اما تبديل في نفسه معرف تمايل به افزايش وابستگي است.

از سوي ديگر ايجاد تمايز بين نشانه هاي روان – تني، خود بيمار پنداري و تبديلهاي هيستريكي در كودك بسيار مشكل است. چون ملاطفت و توجه خانوادگي نسبت به بدن كودك همواره زياد است، اضطراب والدين به سرعت جنبه افراطي پيدا مي كند و به ايجاد انبوهي از فوايدي كه ثانوي ناميده مي شوند مي انجامد و چنين مجموعه اي با فرايند«جابجايي» و رمزي شدن كه در جدول باليني بزرگسال مشاهده مي شود، مطابقت ندارد. بنابراين مي توان گفت كودكاني كه در مراحل زودرس زندگي داراي نشانه شناسي نوع هيستريكي هستند، بيش از آنكه به سوي سازمان يافتگي هيستريكي گام بردارند، در جهت اختلالهاي وخيم «خودبيمار پندارانه» پيش مي روند.

 

 

 

 

 

در صورت تمایل شما می توانید مقاله بررسی رابطه افسردگی و هيستری در بين زنان را به قیمت ۱۲۵۰۰ تومان از سایت فراپروژه دانلود نمایید. اگر در هر کدام از مراحل خرید یا دانلود با سوال یا ابهامی مواجه شدید می توانید از طریق آدرس contact-us@faraproje.ir و یا ارسال پیامک به شماره: ۰۹۳۸۲۳۳۳۰۷۰ با ما در تماس باشید. با اطمینان از وب سایت فراپروژه خرید کنید، زیرا پشتیبانی سایت همیشه همراه شماست.


      مطالب مرتبط



فرستادن دیدگاه

تازه ترین مطالب

پشتیبانی سایت

پشتیبانی سایت